باز يك بار دگر فصل بهار آمده است
جلوه گل به چمن ، بوي نگار آمده است
سالها طي شد و يك بار نديدم رويت
اين چه تقدير سياهي است كه بار آمده است
صبر ايوبي تو ، تاب و قرارم برده است
دل من بين كه چه بي صبر و قرار آمده است
دل عشاق ز بدخواهي هجران بشكست
تشنه جام ظهور تو چه زار آمده است
همه عمرم به زمستان فراق تو گذشت
بي حضور تو ، بهاران به چه كار آمده است
تا نيايي همه جلوه عالم هيچ است
بي حضورت نتوان گفت بهار آمده است
+ نوشته شده توسط سيروس در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت
18:0 |

