مي رسد از عرش ندايي دگر
از همه سو شور و نوايي دگر
كرده فلك روشن و اميدوار
مژده ميلاد زجايي دگر
داده جهان بر گل احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
در شب ميلاد نبي خدا
ختم رسل آيت حق مصطفي
در همه جا وصف كمالات اوست
پر شده در هفت فلك اين صدا
بر گل روي مه احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
ديو فرو گشت و در آمد پري
تا كه كند بر دو جهان سروري
نام محمد چو به لبها نشست
نيست جز اين زمزمه ديگري
بر گل روي مه احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
پيك خدا مژده لولاك داد
شرط وجود تو به افلاك داد
از تو جهان مايه هستي گرفت
منت روي تو بر اين خاك داد
بر گل روي مه احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
عالميان بسته يك موي تو
كار جهان در خم ابروي تو
غرق نيازند و به ذكر اندرند
جمله گدايان در كوي تو
بر گل روي مه احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
عشق محمد دل ديوانه را
شمع و گل و بلبل و پروانه را
زنده كند استن حنانه را
سنگ و گل و آجر اين خانه را
تا همه گويند به احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
كرده رخش اين همه را مست مست
انس و ملك ، جن و پري ، هر چه هست
گشته جهان غرقه وجد و سماع
كون و مكان سرخوش جام الست
بر گل روي مه احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
هر كه هواخواه رخي چون پري است
روي تو را از دل و جان مشتري است
آمدي و دلبري آغاز گشت
شيوه مردان خدا دلبري است
از دل عشاق به احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
مژده كه آن آيه رحمت رسيد
لطف خدا بر همه امت رسيد
از قدمش مايه تفريق رفت
موسم همراهي و وحدت رسيد
تا همه گويند به احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
بار خدايا گل مهدي فرست
بهر جهان ناجي و هادي فرست
دفتر هجرش تو به ياران ببند
غصه ببر دولت شادي فرست
بر مه ده چار و به احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
به به از اين عطر دل آراي او
قامت عاشق كش رعناي او
پر شده در ارض و سما اين سرود
از لب اين امت شيداي او
بر گل روي مه احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
عشق تو آيين پريشاني ام
حك شده نام تو به پيشاني ام
خاك رهت شور غزلخواني ام
پيشكشت بي سرو ساماني ام
زين سر دلداده به احمد سلام
بر رخ زيباي محمد سلام
كي قلمي برتو كفايت كند
تا گل روي تو حكايت كند
وصف تو را اي مه تابان عشق
كس نتواند كه روايت كند
جمله كنم ختم بر اين يك كلام
بر رخ زيباي محمد سلام

