تبليغاتX
SIRIUS

دميده ماه پاره اي در آسمان دلبري

 

به خلق و خو چو مصطفي به رنگ و رو چنان پري

 

نقي و هادي است او در آستان دلبران

 

لباس او امامت و  رداي او پيمبري

 

به نام ناصح و  تقي ، گرفته جان او لقب

 

امين و خالص و فقيه ، رشيد و وضح و عسكري

 

مثال زين العابدين نماز بيكرانه اش

 

كلام او چو مرتضي نهايت سخنوري

 

جمال همچو يوسفت چراغ كوي عاشقان

 

نشسته در سراي تو دو صد هزار مشتري

 

نگاه كن به عاشقان كه جان نثار مي كنند

 

كرم نما و لطف كن كه دل رسد به سروري

 

 

+ نوشته شده توسط سيروس در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 9:16 |

امشب اين دل مست و شيداي نگاري ديگر است

در دلم سوداي عشقي از دياري ديگر است

باده جام خدا در كام ياري ديگر است

كرده يادش ملك جان بي تاب و مست و بيقرار

لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

 

دست احمد بين كه فردا را چه غوغا مي كند

عالمي را خيره و محو تماشا مي كند

دست حق از آستين حق هويدا مي كند

تا كند دين خدا را با ولايش پايدار

لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

 

باب علم احمدي آن ماه پيغمبر سرشت

جان پاك مصطفي آن قاسم نار و بهشت

آنكه نامش را خدا با رنگ مظلومي نوشت

مي شود فردا ز تاييدش همه جانها بهار

لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

 

شد ز تو حبل المتين دين احمد مستدام

شيعه از تاييد تو پيوسته در عيش مدام

جمله در تكريم تو انس و ملك هر صبح و شام

در قيام و در قعودت مي شود حق آشكار

لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

+ نوشته شده توسط سيروس در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:28 |