خانه از پاي بست ويران است
خواجه از نقش خويش حيران است
آبرو آرزوي رويايي
هتك حرمت ولي چه آسان است
دين فروشي قرين مردم شهر
خانه ها پر ز رحل و قرآن است
این زمين مرهم است و آسمان مرهم
دردها بي شفا و درمان است
باطل از فتح خويش در شهرت
حق زبون در خفا و پنهان است
گرم هرجا بساط شرك و ريا
حال آزادگان پريشان است
آنچه پیدا نمي شود در شهر
فطرت و روح پاك انسان است
عدل و انصاف همچنان ناياب
جان مردم هنوز ارزان است
شهر اخلاق و شهروند اخلاقی
جمله بازيچه هاي تهران است
آرزويم در اين زمانه پست
آنچه پیدا نمي شود آن است
كورسويي هنوز هم پيداست
نا اميدي فريب شيطان است
مي توان مرد بود و آدم شد
مي توان توبه كرد و انسان بود
+ نوشته شده توسط سيروس در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت
9:42 |
