عالم همه در تباهي و نيرنگ است
بر جان بلا كشيده در مدت هجر
گلبانگ ظهور خوشترين آهنگ است
عالم همه در تباهي و نيرنگ است
بر جان بلا كشيده در مدت هجر
گلبانگ ظهور خوشترين آهنگ است
همیشه از خودم می پرسم با وجود اینکه تعداد آدمهای خوب دنیا (یا حداقل آدمهایی که می خواهند خوب باشند) خیلی بیشتر از تعداد آدمهای بد است ، ولی چرا بیشتر بدیهای دنیا قسمت خوبها می شود ؟ خوبها معمولا مظلومند ، حقوقشان پایمال می شود ، رنج می کشند و حرفهایشان کمتر خریدار دارد ( یعنی حتی جماعت عظیم خوبان هم خریدار حرفهای همدیگر نیستند) و خلاصه اکثر کاستی ها در پایگاه خوبان است ، اما به اردوی بدها که سرک می کشی همه چیز مرتب است ، در بد بودن هیچ شکی ندارند و با هم یکدلند ، حقوق همدیگر را پایمال نمی کنند و حرفهای یکدیگر را هم خوب می فهمند .
فکر می کنم این نظم مسلط به قصد و نیت آدمها برمی گردد و تفاوت کار خوبان و بدان هم دقیقا در همین جاست . بدها وقتی برای انجام یک کار بد نیت می کنند تا آخر پای آن می مانند و ذره ای از نیت بدشان را به خوبی نمی آلایند چون اصلا کار بد را نمی توان با قصد و نیت خوب انجام داد ، اما نیت خوبان همیشه استعداد آلودگی به بدی و کجی را دارد و کمتر نیت خوبی است که تا آخر کار خالص و خوب بماند . مظلومترین خوب عالم ، امیرالمومنین (ع) در بیان اوصاف سپاه باطل و یاران خود می فرمایند : « آنها در باطل خود اتحاد دارند و شما در حفظ حق پراکنده و پریشان هستید. شما مردم از دستورات امام برحقتان سرپیچی می کنید ولی آنها از پیشوای باطلشان فرمان می برند . آنها در شهر های خود درستکارند و شما فاسد و بدکارید... شگفتا ! قسم به پروردگار که اتفاق این مردم در کار باطل خود و پراکندگی شما در کار حق خویش ، دل را می میراند و در روح انسان ، غم می پرورد» .
عجیب است که بیشتر خوبها بر عکس بدها تعصب چندانی روی نیات خود ندارند و از آن مراقبت نمی کنند . بعضی از آنها – که البته تعداد این بعضیها کم هم نیست – اصرار دارند که برای پیشرفت کارشان تغییراتی ظاهری در دکوراسیون نیاتشان بدهند . آنها رضای خدا را شرط اول کارهایشان می دانند اما معتقدند که اگر خودشان در راس بعضی کارها باشند بهتر می توانند امور را اصلاح کنند ، چون چند تا پیراهن بیشتر از دیگران پاره کرده اند . از نظر امور مالی هم هر چقدر دستشان بازتر باشد بیشتر می توانند به مردم خدمت کنند و کار انجام دهند و همه اینها را هم برای خدا می خواهند وگرنه برای خودشان که جز دردسر چیزی نمی ماند و حرکت در تاریکی با چراغهای خاموش و پایان نامعلوم آن از همین جا آغاز می شود .
از آن طرف ، بدها در کارشان با هیچکس شریک نمی شوند ، حتی باشیطان . خودشان هستندو خودشان . بیشتر وقتها نیازی هم به دخالت شیطان نیست ، چون این بندگان نافرمان خدا کارها را به نحو احسن و خیلی دقیق انجام می دهند و شیطان هم بدون امضای قرارداد و سند محضری و ... آخر کار سهمش را دریافت می کند ، اما خوبها چون تعهد داده اند که به خدا مشرک نشوند ، در راه رضای او با غیر او قرارداد مشارکت می بندند . نیتشان هم کاملا خیر است چون می خواهند دین و دنیایشان با هم آباد شود . روی همه کارها هم برچسب « رضای خدا » خورده است و بنابراین هیچ موسسه استانداردی هم نمی تواند از کیفیت آن ایراد بگیرد . اصلا بیجا می کند کسی که بخواهد حرفی بزند و کار برای خدا را زیر سئوال ببرد .... خلاصه زندگی به خوبی و خوشی این از ما بهتران طایفه خوبان می گذرد و صدای کسی هم در نمی آید . (بخوانید : نمی تواند در بیاید) و ما دوباره برمی گردیم به اول قصه که در اردوی بدها هم چیز مرتب است و در پایگاه خوبها هم .... (البته همه چیز یک جورهایی مرتب است)
- نيمه شعبان
مانده ام در انتظار و ماتم هجران هنوز
بسته ام دل بر رخ آن مهر جاويدان هنوز
كار عشاق زميني جمله بر سامان رسيد
عشقهاي آسماني مانده بي سامان هنوز
آخر اي محبوب دل اي آفتاب زندگي
از چه رو خواهي مرا بيمار و بي درمان هنوز
روي خود را يك نظر بنما بر اين چشمان مست
جملگي داريم اميد از صاحب احسان هنوز
روز و شب با عشق تو اي يوسف مصر وجود
مي روم در كوي هجرت زار و سرگردان هنوز
در ميان خيل سربازانت اي سلطان عشق
هر زمان بيني مرا سر بر خط فرمان هنوز
گر چه عمرم رفت و ديگر نيست اميد حيات
دارم اميد وصال آن مه تابان هنوز
مانده بر در با اميد وصل روي ماه تو
چشم مشتاقان وصلت پر غم و گريان هنوز
در فراق رويت اي شاهنشه ملك وجود
دلخوشم با شور و حال نيمه شعبان هنوز
- عاشقي
شرح حال دل من جز غم ديدار تو نيست
عاشقي را تو نشان ده كه گرفتار تو نيست
يوسف مصر وجودي و جهان طالب تو
بيدلي نيست نگارا كه خريدار تو نيست
عاشقي نيست فقط واله معشوق شدن
عاشق آن نيست كه سر در گرو دار تو نيست
پيشكش مي كنمت اين دل مجنون شده را
گر چه اين عشق به خون خفته سزاوار تونيست
هر طرف مي نگرم نور دل افروز تو هست
گوشه اي نيست در اين خانه كه آثار تو نيست
در ره عشق تو صد بار ملامت بكشيم
هر كه دردت نكشد لايق ديدار تو نيست
گر چه افسونگريت شيوه شهر آشوبي است
هيچكس دلزده زين رسم دل آزار تو نيست
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
عاقلي كو كه دلش در خط پرگار تو نيست