تبليغاتX
SIRIUS

 « خط ، چهره مکتوب زبان است و همان گونه که زبان از مجموعه اصول

 

 و قواعدی به نام دستور زبان پیروی می کند ، خط نیز باید پیرو اصول و

 

ضوابطی باشد که ما مجموع آن اصول و ضوابط را دستور خط نامیده ایم » .

 

جملات بالا عبارات ابتدایی مقدمه کتاب « دستور خط فارسی » است

 

که توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی ایران

 

تدوین و منتشر شده است . خط فارسی به موجب اصل پانزدهم قانون

 

اساسی جمهوری اسلامی ایران ، خط رسمی کشور ماست و کلیه اسناد

 

رسمی و مکاتبات و کتابهای درسی باید به این خط نوشته شود و طبعا

 

چنین خطی باید قواعد و ضوابطی معلوم و مدون داشته باشد تا همگان

 

با رعایت آنها هویت خط را تثبیت کنند و محفوظ دارند . فرهنگستان

 

زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی ایران نیز که به عنوان یک نهاد

 

رسمی ، وظیفه پاسداری از خط و زبان فارسی را بر عهده دارد از همان

 

نخستین سالهای تاسیس در صدد گرد آوری مجموع قواعد و ضوابط

 

خط فارسی و تنظیم و تدوین و تصویب آنها برآمده و پس از سالها

 

تلاش و بهره گیری از نظرات اساتید برجسته ادبیات فارسی و صاحب

 

نظران بنام ، مجموعه ای با عنوان  « دستور خط فارسی » ارائه کرد ، با

 

این امید که منجر به حفظ چهره خط فارسی و استقلال آن ، قاعده مند

 

شدن نگارش و سهولت خواندن و نوشتن و ... شود .

 

علی رغم این اقدام مثبت و ارزنده فرهنگستان ، در سالهای اخیر

 

جریانی در شیوه نگارش کلمات فارسی در عرصه مطبوعات ، کتب

 

درسی ، ادارات و سازمانها (از جمله سازمان فرهنگی هنری شهرداری

 

تهران) و به تبع آن در بین مردم شکل گرفته که بر تغییر نگارش سنتی و

 

مصطلح بعضی کلمات اصرار دارد . شیوه ای که ظاهرا از هیچ مبنای

 

منطقی و قاعده محکمی پیروی نمی کند که به عنوان نمونه به موارد

 

ذیل اشاره می شود :

 

1 -  یکی از شایعترین و تاسف بارترین این تغییرات ، حذف علامت « ء »

 

در کلمات مختوم به « های بیان حرکت » (های غیر ملفوظ) در حالت

 

مضاف و استفاده از حرف « ی » به جای آن است . مانند : خانه من که

 

به صورت « خانه ی من » نوشته می شود . طرفداران این تغییر  هیچ

 

دلیل قابل قبولی برای آن ارائه  نمی کنند و غایت استدلال آنها عربی

 

بودن علامت « ء » و لزوم پیرایش زبان فارسی از زبان عربی است . هر

 

چند وجوه اشتراک زبان فارسی و عربی به واسطه عامل پیوند بسیار

 

محکم این دو زبان ( اسلام و قرآن کریم )  به قدری زیاد است که پایه

 

چنین استدلالی را سست می کند ، اما نکته جالب اینجاست که علامت 

 

« ء » مصطلح در این گونه کلمات فارسی ، هیچ ارتباطی با حرف همزه

 

در زبان عربی ندارد و طبق نظر فرهنگستان و صاحب نظران ، این

 

علامت ، شکل کوتاه شده حرف «ی» می باشد که برای رعایت اختصار

 

و پرهیز از بد شکلی ناشی از استفاده مکرر از این حرف در متن به این

 

صورت کوتاه شده است .

 

همه ما این علامت را در سالهای ابتدایی مدرسه برای یادگیری و

 

سهولت خواندن کلمات ، بسیار به کار می بردیم و در سالهای بعد به

 

دلیل آشنایی کافی ذهنی با این گونه عبارات مرکب ، استفاده از این

 

علامت به حداقل رسید ، در حالی که طرفداران حرف « ی» چنان در به

 

کار گیری آن در مقالات ، نامه های اداری و سایر نوشته های خود افراط

 

می کنند که گویا برای نوآموزان سال اول ابتدایی مطلب می نگارند .

 

2 بر طبق قواعد موجود ، در کلمات مرکبی که از دو جزء تشکیل 

 

شده اند ، در صورتی که جزء دوم کلمه ، تک هجایی باشد ، جزء اول و

 

دوم چسبیده به هم نوشته می شود . مانند: همکار (هم + کار) - همراه

 

(هم +راه) راهنما(راه+نما)- فرهنگسرا(فرهنگ+سرا)

 

متاسفانه در این مورد نیز برخی اصرار بر تغییر شیوه مرسوم و مانوس

 

خط فارسی داشته و این گونه کلمات را جدا از هم می نویسند . مانند :

 

هم کار فرمان ده (فرمانده) فرهنگ سرا پیش نهاد و ...

 

پرچمدار این شیوه نگارش در سازمان ما (سازمان فرهنگي هنري

 

شهرداري تهران)هم فرهنگسرای پایداری است و واقعا معلوم نیست

 

علت این همه اصرار دوستان بر جدا نویسی کلمات مرکب چیست ؟

 

مگر شکل و مفهوم کلماتی مثل همکار ، فرمانده و پیشنهاد چه اشکالی

 

دارد که باید به شکل نامانوس هم کار ، فرمان ده و پیش نهاد نوشته

 

شود ؟ تغییری که در مواردی منجر به تغییر معنی کلمه و ایجاد مشکل

 

در خواندن آن خواهد شد .

 

با این روند باید منتظر اختراع کلماتی مثل پای داری (پایداری)- نگه بان

 

(نگهبان) می کده (میکده) آهن گر (آهنگر) رفت گر (رفتگر) هم

 

آیش (همایش) و .. باشیم . آیا به نظر شما خنده دار نیست ؟ با این

 

تغییرات خودسرانه و بی سبب که از سر ناآگاهی و یا تعصبات نژادی

 

صورت می گیرد ، آیا فرزندان ایرانی دو نسل بعد از ما قادر خواهند

 

بود نوشته های من و شما را به راحتی بخوانند و بفهمند ؟ آیا معلمان

 

ادبیات فارسی آینده باید نثر فارسی امروز را برای دانش آموزان

 

ترجمه کنند ؟ بیایید به جای مشکل سازی  به حل مشکلات موجود فکر

 

کنیم .   

+ نوشته شده توسط سيروس در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 8:56 |

یادش بخیر ، آن روزها که هنوز در دنیای دود و آهن و

سیمان غرق نشده بودیم ، زندگی چه صفایی داشت ،

روزهایی که این شهر پر بود از کوچه باغهای خاکی خنک

، جویهای جاری زلال ، پرنده های خوشخوان شاد ،

همشهریهای با صفای صمیمی و هزاران خاطره خوب و

عزیز . اما سالهاست که آن همه نقش خوب و قشنگ ،

از صفحات دفتر نقاشی تهران کنده شده و تصویر مبهم

آن به خاطره ها پیوسته است . این روزها کمتر خانه ای

را می بینیم که سایه درختانش بر سر کوچه ها باشد و

کمتر کوچه ای را می یابیم که زمینی خاکی یا دیواری

کاهگلی به نشانه کوچه باغهای قدیمی داشته باشد.

ما موجودات عجیب آدمیزاد نیز از یک طرف به شدت دل

بسته زندگی مدرن امروزیم و از طرف دیگر مدام سعی

می کنیم تصاویر زیبای زندگیهای قدیمی را برای خود

بازسازی کنیم و به قدر لحظه ای هم که شده از آن لذت

ببریم . از نگهداری ماهی در آکواریوم و پرنده در قفس و

گل در گلدان گرفته تا پناه بردن به دامان طبیعت در

تعطیلات آخر هفته و فرار از اضطراب و دود و دم و سر و

صدای آزار دهنده شهر .

توچال هم یکی از این قرارگاههای تسکین و آرامش

است ، یا بهتر است بگوییم بود. سازمان فرهنگی هنری

شهرداری تهران از چند سال قبل تصمیم گرفت مردم را

به توچال ببرد و آنها را با طبیعت آشتی دهد ، اما

متاسفانه بعضی از اسباب سلب آرامش را هم قبل از

مردم به آن بالا فرستاد. یک نفر به من بگوید هدف از راه

انداز ی فرهنگسرای توچال چیست ؟ آشتی دادن مردم

با طبیعت ؟ آشتی دادن طبیعت با مردم ؟ یا نشان دادن

مظاهر پیشرفت و تمدن بشری به جمادات و گیاهان و

جانوران بخت برگشته طبیعت ؟ شک ندارم که همه

موافقان این فرهنگسرا اولین گزینه یعنی آشتی دادن

مردم با طبیعت را انتخاب خواهند کرد ، اما آیا به راستی

در عمل چنین بوده است ؟ آیا عملکرد چند ساله

فرهنگسرای توچال بر بام تهران باعث قهر کردن طبیعت

با مردم نشده است ؟ چه کسی می داند چند درصد از

جانوران ساکن در ایستگاه پنجم توچال و محدوده آن در

این چند ساله کوچ کرده اند ؟ کدام گوش شنوایی می

داند چقدر از صدای چهچهه بلبلان آنجا کاسته شده

است ؟ پاسخ این سئوالات را باید از مسئولان ستاد

بحران جانوران توچال – که همزمان با آغاز فعالیت

فرهنگسرای توچال ، توسط جانوران آنجا تشکیل شد –

پرسید . هرچند چون ما زبان آنها را نمی فهمیم فایده ای

ندارد .

 یک نفر به من بگوید اگر قرار است سازمان فرهنگی –

هنری شهرداری تهران در ایام تابستان شهروندان دود

زده تهران را به صورت رایگان به توچال ببرد تا ساعاتی

فارغ از سرو صدا و مشکلات زندگی شهری در دامان

طبیعت بیاسایند ، نصب بلندگوهای بزرگ و پخش آهنگها

و اصوات با صدای گوشخراش در آن محیط چه معنایی

دارد ؟ یا تعبیه میزهای پینگ پنگ و فوتبال دستی و ایجاد

غرفه های مختلف در فضای بسته و سرپوشیده و محروم

کردن اجباری تعدادی از مخاطبان از طبیعت با چه

توجیهی صورت گرفته است ؟ چرا مردم را از صدای

طبیعت محروم می کنیم ؟ ما می خواهیم مردم را با

طبیعت آشتی دهیم اما راهش را بلد نیستیم . میز پینگ

پنگ و فوتبال دستی و سرسره و ... به وفور در تهران

یافت می شود ، اما آنچه در این شهر کیمیاست و ما به

خاطر آن به طبیعت می رویم ، هوای پاک ، مناظر زیبا و

دلنشین ، آسمان آبی ، آواز پرندگان و هزار نعمت خوب

خداست . ما مردم را به توچال می بریم و به جای اینکه

به آنها مجال بدهیم طبیعت را خوب ببینند و بشنوند و از

آن لذت ببرند ، آنها را دوباره با همان سرگرمیهای ناچار

شهری مشغول می کنیم . اگر نمی توانیم در توچال ،

برنامه های خوبی برای مردم اجرا کنیم بهتر است آنها را

به حال خودشان بگذاریم . خواهیم دید که چقدر خوب و

راحت با طبیعت ارتباط برقرار می کنند . حتی اگر خیلی

دلمان می خواهد کاری برای مردم بکنیم بهتر است

برنامه هایی طراحی و اجرا کنیم که به طبیعت آنها کمک

کند؟ کارگاه آموزشی سنگ شناسی ، گونه شناسی

گیاهی و جانوری توچال ، بازیهای قدیمی جمعی

فراموش شده ، عکاسی از طبیعت ، هوا کردن بادبادک

و.... یک کار دیگر هم می توان کرد . به جای صرف هزینه

های گزاف در ایستگاه پنج ، مخاطبان را به صورت رایگان

تا ایستگاه هفت ببریم . حتما لذت بیشتری خواهند برد .

آیا شما پیشنهاد بهتری ندارید ؟

+ نوشته شده توسط سيروس در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 8:44 |
آغاز با ابياتي به مناسبت ايام فرخنده شعبان :

پر شد گلستان علي از عطر بويت يا حسين

شد جان پاك مصطفي مست از سبويت يا حسين

تو خامس آل عبا ما جمله در كويت گدا

لطفي بكن اي نازنين بر اهل كويت يا حسين

عالم همه ديوانه ات نوري و ما پروانه ات

دردي كش ميخانه ات ، عشاق رويت يا حسين

اي نوگل باغ صفا، اي نور چشم مصطفي

جانا برآور اين دعا بر آبرويت يا حسين

اين جمع مشتاقان تو مست مي مستان تو

درمانده درمان تو در جستجويت يا حسين

 

+ نوشته شده توسط سيروس در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 9:25 |