تبليغاتX
SIRIUS

- این غزل ترکیبی از زبان فارسی و زبان شیرین ترکی است و بخشهای ترکی با خط کشی مشخص شده است .

 

روز هجران گذرد ، آي گنه تابان اولاجاخ

 

از قدوم تو جهان ، بير سره بستان اولاجاخ

 

آيد آن روز كه رويت همه را سحر كند

 

بو خلايق بويويا ، هاموسو قوربان اولاجاخ

 

كام ياران همه در ماتم هجران تلخ است

 

بير نظر ايلسه سن ، قند فراوان اولاجاخ

 

گر چه مردم همه در ظلم و تباهي غرقند

 

بله باخما آقا جان ، هاموسو  اينسان اولاجاخ

 

هر كه در ماتم عشق تو گرفتار نشد

 

اورگي چوخ ياناجاخ ، سخت پشيمان اولاجاخ

 

غنچه روي تو آقا چو شكوفد آني

 

جمله عالميان واله و حيران اولاجاخ

 

بويويا قوربان اولوم حق بويوروب چون گله سن

 

جمع مستضعف دونيا هاموسو خان اولاجاخ

 

درد عشاق تو  بي روي تو درمان نشود

 

درديميز با دم عيساي تو درمان اولاجاخ

 

سوزوموز  بيردي آقا ، چونكه آقاموز بيردي

 

مست روي تو  به صد لهجه غزلخوان اولاجاخ

+ نوشته شده توسط سيروس در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:40 |

(واژه  نبيليم [به فتح نون] در زبان شیرین ترکی به معنای نمی دانم است)

 

روز هجران و شب فرقت ياران نبيليم

 

بوي گل ، باد صبا ، عطر بهاران نبيليم

 

من كه جز خاك زمين همدم چيزي نبدم

 

دلبري و خم ابروي نگاران نبيليم

 

عاشقي شيوه رندان بلا كش باشد

 

معني رندي و تشويش خماران نبيليم

 

به من از ليلي و مجنون و غم عشق مگو

 

من كه توفير مي و شرشر باران نبيليم

 

ساده ام ، خط و نشان در من درويش مجوي

 

خط و خط بازي اين مسئله داران نبيليم

 

لقمه ناني به كف آرم كه به غفلت نخورم

 

ارزش پول و طلا ، قدر دلاران نبيليم

 

اي خدا جان خودت بر من دون سخت مگير

 

كه تو مي داني و من حكمت دوران نبيليم

 

+ نوشته شده توسط سيروس در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:57 |
كاش مي شد كه به آن ناز ، نيازت نبود

كه طبيبان به تن ناز تو دستي ببرند

از ماندنش شاكر باشيم و براي بهبودي اش دعا كنيم .

+ نوشته شده توسط سيروس در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:12 |
باز آمد دين حق را ياوري

با طلوع نور پاك عسكري....

+ نوشته شده توسط سيروس در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 12:33 |

مي رسد از عرش ندايي دگر

 

از همه سو  شور و نوايي دگر

 

كرده فلك روشن و اميدوار

 

مژده ميلاد زجايي دگر

 

 

داده جهان بر گل احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

در شب ميلاد نبي خدا

 

ختم رسل آيت حق مصطفي

 

در همه جا وصف كمالات اوست

 

پر شده در هفت فلك اين صدا

 

 

بر گل روي مه  احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

ديو فرو گشت و  در آمد پري

 

تا كه كند بر دو جهان سروري

 

نام محمد چو  به  لبها  نشست

 

نيست جز اين زمزمه ديگري

 

 

بر گل روي مه  احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

پيك خدا مژده لولاك داد

 

شرط وجود تو به افلاك داد

 

از تو جهان مايه هستي گرفت

 

منت روي تو بر اين خاك داد

 

 

بر گل روي مه  احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

عالميان بسته يك موي تو

 

كار جهان در خم ابروي تو

 

غرق نيازند و به ذكر اندرند

 

جمله گدايان در كوي تو

 

 

بر گل روي مه  احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

عشق محمد دل ديوانه را

 

شمع و گل و بلبل و پروانه را

 

زنده كند استن حنانه را

 

سنگ و گل و آجر اين خانه را

 

 

تا همه گويند به احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

كرده رخش اين همه را مست مست

 

انس و ملك ، جن و پري ، هر چه هست

 

گشته جهان غرقه وجد و  سماع

 

كون و مكان سرخوش جام الست

 

 

بر گل روي مه  احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

هر كه هواخواه رخي چون  پري است

 

روي تو را از دل و جان مشتري است

 

آمدي و دلبري آغاز گشت

 

شيوه مردان خدا دلبري است

 

 

از دل عشاق به احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

مژده كه آن آيه رحمت رسيد

 

لطف خدا بر همه امت رسيد

 

از قدمش مايه تفريق رفت

 

موسم همراهي و وحدت رسيد

 

 

تا همه گويند به احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

بار خدايا گل مهدي فرست

 

بهر جهان ناجي و هادي فرست

 

دفتر هجرش تو  به ياران ببند

 

غصه ببر دولت شادي فرست

 

 

بر مه ده چار و به احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

به به از اين عطر دل آراي او

 

قامت عاشق كش رعناي او

 

پر شده در ارض و سما اين سرود

 

از لب اين امت شيداي  او

 

 

بر گل روي مه احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

عشق تو آيين پريشاني ام

 

حك شده نام تو به پيشاني ام

 

خاك رهت شور غزلخواني ام

 

پيشكشت بي سرو ساماني ام

 

 

زين سر دلداده  به احمد سلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

 

 

كي قلمي برتو كفايت كند

 

تا گل روي تو حكايت كند

 

وصف تو را   اي مه تابان عشق

 

كس نتواند كه روايت كند

 

 

جمله كنم ختم بر اين يك كلام

 

بر رخ زيباي محمد سلام

+ نوشته شده توسط سيروس در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 18:2 |

باز يك بار دگر فصل بهار آمده است

 

جلوه گل به چمن ، بوي نگار آمده است

 

سالها طي شد و يك بار نديدم رويت

 

اين چه تقدير سياهي است كه بار آمده است

 

صبر ايوبي تو ، تاب و قرارم برده است

 

دل من بين كه چه بي صبر و قرار آمده است

 

دل عشاق  ز بدخواهي هجران بشكست

 

تشنه جام ظهور تو چه زار آمده است

 

همه عمرم به زمستان فراق تو گذشت

 

بي حضور تو  ، بهاران به چه كار آمده است

 

تا نيايي همه جلوه عالم هيچ است

 

بي حضورت نتوان گفت بهار آمده است

+ نوشته شده توسط سيروس در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 18:0 |
باز آمد بهار و ماه ربیع

 

خلقتان نیک و حالتان خوش باد

 

از صفای قدوم پاک رسول

 

آتش کین همیشه خامش باد

+ نوشته شده توسط سيروس در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 12:59 |

ناگهان هنگامه سوگ رسول الله شد

 

جمله عالم زين سبب درياي اشك و آه شد

 

پهلوي زهرا ز جور ظالمان آن شب شكست

 

روزگار غربت « هذا علي مولاه » شد

 

كور چشمان سيه دل ره به تركستان زدند

 

دين حق بازيچه اصحاب نام و جاه شد

 

آفتاب مصطفي رفت و جهان خاموش گشت

 

ماتم شبهاي زهرا  و علي جانكاه شد

+ نوشته شده توسط سيروس در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 14:36 |

امشب دل ديوانه سوداي تو دارد

 

فارغ ز اغيار و همه راي تو دارد

 

امشب نواي سازها ، نام حسين است

 

عالم همه در سوگ فرجام حسين است

 

امشب دلم مستانه تا مرز بلا رفت

 

تا سرزمين  عاشقان تا كربلا رفت

 

امشب كسي در خانه خاكي نمانده

 

هر كس به نوعي خويش را از خويش رانده

 

امشب دلي كو پاك و از عالم جدا نيست

 

الحق كه لايق در مقام كربلا نيست

 

امشب همه دلها سركوي حسين است

 

كون و مكان در بند يك موي حسين است

 

ياران همه محزون و بي تاب و قرارند

 

زيرا كه فردا  تير بر خورشيد بارند

 

قابيليان با كينه آتش مي فشانند

 

دلهاي عاشق را به مسلخ مي كشانند

 

فردا مصاف عشق با دنياي كين است

 

فردا عروج پر غم سلطان دين است

 

فردا فلك شرمنده از دوران خويش است

 

هفت آسمان در سوگ و عالم ريش ريش است

 

فردا شقايق هم دلي پر غصه دارد

 

از گوشه چشمان مستش اشك بارد

 

فردا جهان بازيچه دستان عشق است

 

فردا زمان وصل سرمستان عشق است

+ نوشته شده توسط سيروس در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 8:6 |

به نظر من در جامعه ما مسلمانها و بطور اخص شيعيان ، آدمها

 

پنج دسته اند : يا معاويه اند ، يا عمروعاصند ، يا ابو موسي اشعري اند ،

 

يا ابوذرند و يا مالك اشتر .

 

آنها كه شبيه معاويه اند تكليف خود را با دين و دنيا روشن كرده اند .

 

دين را فروخته اند و دنيا را خريده اند و براي حفظ دنيايشان هر كاري

 

كه لازم باشد مي كنند . آدم مي كشند ، آدم مي فروشند ، آدم مي

 

خرند و .... اينها شمشير دين ستيزي را از رو بسته اند و ابايي ندارند از

 

اينكه به دشمني با خدا متهم شوند .

 

آنها كه شبيه عمروعاصند ، يك گام از امثال معاويه عقب ترند . اينها

 

علنا دين ستيز نيستند ، بلكه در ظاهر خيلي هم به خدا و پيامبر و علي

 

و ... اظهار علاقه و ارادت مي كنند ، اما در پشت اين ظاهر مذهبي با

 

استفاده از ابزار مكر و حيله و رنگ و ريا مردم را مي فريبند تا به مقاصد

 

خود كه همان دنياي معاويه است دست يابند .

 

آنها كه شبيه ابو موسي اشعري اند ، اهل دين هستند ، نماز مي خوانند ،

 

روزه مي گيرند ، علاوه بر عبادات واجب ، بسياري از مستحبات را هم

 

انجام مي دهند و در مجموع يك مسلمان معتقدند . اينها دين و دنيا را با

 

هم مي خواهند كه البته في نفسه مذموم نيست و ايرادي ندارد - و

 

براي اينكه دنيايشان را از دست ندهند ، دين را هم در حد همين

 

عبادات و اعمال ظاهري مي خواهند . هيچ وقت هم بر ضد دين شمشير

 

نمي كشند (مثل معاويه) يا با آن مكر نمي كنند (مثل عمروعاص) اما به

 

وقت حادثه هم ، اهل مبارزه و جانفشاني نيستند . يك گوشه عافيتي

 

پيدا مي كنند و به عبادات و آخرت خودشان مي رسند .

 

آنها كه شبيه ابوذرند ، با همه اين سه گروه فرق دارند . اينها مسلمانند

 

، ديندارند و دنيا را تنها در حد مقدمه آخرت مي خواهند و اگر اجازه

 

داشتند همين ناچيز را هم رها مي كردند . آنها دوستدار راستين

 

پيامبرند ، شيعه اند و علي و خاندانش را تا حد جان دوست دارند و اگر

 

لازم باشد براي اينها تا پاي جان مي ايستند ، اما در زمانه اي كه اهالي

 

سه گروه بالا تركتازي مي كنند ، اينها دستشان بسته است و دلشان

 

شكسته . داستان ابوذر را كه شنيده ايد ؟! قصه اينها نيز همان است .

 

انزوا و تبعيد و خون دل خوردن و در غربت و مظلوميت مردن .

 

و آنها كه شبيه مالك اشترند ، يك ابوذرند به اضافه شور و شوق تلاش

 

و جهاد براي كوتاه كردن دست سه گروه اول از سر ابوذرها و ساختن

 

دنيايي كه رنگ و بو و خلق و خوي علي را داشته باشد . اينها اهل جهادند

 

و اعتراض ، اگر معاويه و  عمروعاص بگذارند و  ابوموسي اشعري

 

كارها را خراب نكند . اگر اينها ميدان داشتند ، ابوذرها هم مالك اشتر

 

مي شدند و شهر ها و آباديها علوي مي شد و با برچيده شدن بساط

 

عافيت طلبان ، ديگر علي و حسين (عليهم السلام) هيچگاه تنها

 

نمی ماندند، ولي افسوس ....

 

من جزء كداميك از اينها هستم ؟ شما چطور ؟ آيا مي توان اميدوار

 

بود؟؟؟؟!

   

+ نوشته شده توسط سيروس در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:51 |